غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
76
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
سلطان ابو سعيد را روشن ساخت و ميرزا جهانشاه رايت عزيمت بلكه هزيمت بصوب ولايات عراق و آذربايجان برافراخت موكب همايون از حدود هراةرود همنان جنود ظفر ورود در حركت آمده روز پنجشنبه چهاردهم صفر ختم بالخير و الظفر در دامن كوه مختار اختيار نزول فرمود و سادات و قضاة و علما و اكابر و اعيان را كه بمراسم استقبال مبادرت جسته بودند باصناف الطاف و اعطاف نوازش نمود و روز ديگر باغ شهر از فروغ طلعت سلطان سعيد سعادت غيرتافزاى فضاى رياض جنت گشت و قدم بر مسند عدالت و رعيتپرورى نهاده صيت حشمت و مكنت آن مهر سپهر خلافت از ايوان كيوان درگذشت از غايت حرص بادخار مثوبات اخروى و كمال اهتمام بتقويت شريعت حضرت نبوى همانروز به مسجد جامع تشريف برد و بعد از اداى نماز و عرض نياز مجلس وعظ حضرت شيخ الاسلامى خواجه شمس الدين محمد كوسوى رابيمن مقدم شريف مشرف كرد و خطبه از يمن القاب آنخسرو عالى جناب بتازگى بلندآوازه شد و سكه از شرف نام همايون آن فرمانده كامياب پرزيب و زينت آمد نظم تا همايون نام او را سكه بر دل نقش كرد * مهر از مهرش دهان سكه پرزر مىكند مبغرى كز خطبهء القاب او زينت گرفت * مشترى گوهر نثار فرق منبر مىكند و چون در آنسال بواسطه عبور لشگر قيامت اثر تركمان و بعضى ديگر از وقايع و حوادث دوران نقصانى فراوان بغلات و حبوبات ولايات خراسان راه يافته بود در زمستان سنهء مذكوره در بلدهء هرات و توابع و مضافات قحطى در غايت صعوبت روى نمود چنانچه خلق بيشمار از فقدان نان جان دادند و بسيارى از صغار و كبار بسبب انعدام طعام روى بجهان جاودان نهادند و سلطان سعيد حال بر آن منوال ديده رفاهيت خلايق را مطمح نظر عدالت اثر گردانيده بيشتر لشگر را بجانب ماوراء النهر فرستاد و بدست لطف و امتنان ابواب انعام و احسان بر روى روزگار فقرا و ضعيفان برگشاد و چون ميرزا علاء الدوله و ميرزا ابراهيم و ميرزا سنجر از قلت سپاه سلطان دادگر خبر يافتند رسل و رسائل به يكديگر ارسال داشته طرح موافقت و يگانگى انداختند و بعزم مخالفت و محاربت سلطان سعيد در نواحى سرخس بهم پيوسته رايت ابهت برافراختند و سلطان سعيد چون اينخبر شنيد با آنكه در آنزمان زياده از دو هزار مرد جلادت نشان در ملازمت آستان اقبالآشيان نبودند مضمون كلمه همايون ( كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً ) را منظور داشته جهة دفع شر معاندان نهضت فرمود و در اثناء راه بمحض موهبت حضرت إله امير سيد مزيد ارغون و امير سلطان احمد تمورتاش با سپاهىجويان پرخاش از جانب سمرقند بموكب سلطان سعادتمند پيوستند و در اواسط جمادى الاولى بميان مرو و سرخس طليعهء لشگر ميرزا علاء الدوله و پسر ميرزا سنجر طالع شده از جانبين بتعبيهء صفوف پرداختند و مدبران ملك و دولت در ميدان جنگ و مقاتلت صفوف شجاعت و بهادرى ظاهر ساختند و در آن روز بر انغار و جوانغار سپاه سلطان شجاعت شعار از دستبرد مبارزان ميمنه و ميسرهء مخالفان مغلوب گشته روى بوادى فرار نهادند چنانچه بعضى از گريختگان تا ماوراء النهر عنان يكران بازنكشيدند و خبر انهزام پادشاه فلك